بديع الزمان فروزانفر

67

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

مىگردد و ما مىدانيم كه خواست آدمى منجز نمىشود مگر وقتى كه مصلحت خود را در كارى فرض كند و تشخيص مصلحت مبتنى است بر سوابق ذهنى به صورت خود آگاه يا ناخود آگاه كه توجه بدانها غالبا منبعث مىشود از اميد و نحوه‌ى مطلوبيت چيزى كه بدان اميد بسته باشد و يا از بيم و جهت كراهت و ناخوشى چيزى كه متعلق بيم است و بدون شك مطلوب بودن از امورى است كه در اشخاص تفاوت مىكند و ممكن است كه امرى نسبت به كسى مطلوب و نسبت به ديگرى نامطلوب باشد چنان كه همين مطلوبى و نامطلوبى بمناسبت ظروف و احوال درون و بيرون متفاوت است و ارزش و قيمت اشيا به همين سبب در نظر اشخاص و يا در احوال مختلف بسيار اختلاف پيدا مىكند پس اين آرزوها و ترسها حقيقت ثابتى ندارد و ساخته و پرداخته‌ى اذهان مردم است و راست خيال را مىماند كه در ذهن مرتسم مىگردد و يا پيش چشم ممثل مىشود و چون بدگر چيز توجه كنند يا دست بر چشم بمالند آن صورت را در ذهن يا پيش چشم نمىبينند ولى با اين همه خيال است كه آدمى را به كار مىگمارد و صلح و جنگ از خيال اميد و بيم و فخر و ننگ از آرزوى عزت و ترس حقارت بظهور مىپيوندد و جهان آدمى بر خيال روان است . يوسف بن احمد مولوى عقيده دارد كه مولانا عالم محسوس را بخواب تشبيه كرده و خيال بمعنى صورتى است كه در خواب ديده مىشود ، اين معنى در اصل درست است و صوفيه و مولانا بارها دنيا را بخواب مثل زده‌اند و بعضى خيال را اصل عالم شمرده‌اند ولى با سياق عبارت « بر خيالى » مناسبت ندارد و مىبايست كه اين معنى را به صورت تشبيه ادا كرده باشد . و اينك نظير اين مضمون : هر زنده‌ى را مىكشد وهم و خيالى سو بسو * كرده خيالى را لقب لشكر كش و صاحب علم